اندکی تامل...!
اجتماعی
اطلاعات کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
نویسندگان
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان زلال مثل اشک و آدرس teardrop.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 96
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 143
بازدید ماه : 141
بازدید کل : 37848
تعداد مطالب : 237
تعداد نظرات : 23
تعداد آنلاین : 1



آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 237
:: کل نظرات : 23

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 96
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 143
:: بازدید ماه : 141
:: بازدید سال : 1162
:: بازدید کلی : 37848
اندکی تامل...!

در افسانه هندی آمده است که هر روز مردی دو کوزه آب به دو انتهای چوبی می بست..چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه آب می برد.یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت.هر بار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.مرد دو سال تمام این کار را کرد.کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر آن خلق شده بود به طور کامل انجام می دهد.اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه اش را انجام دهد.هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.کوزه پیر آن قدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند:((از تو معذرت می خواهم.تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند را فرو نشاندی.))مرد خندید و گفت:وقتی بر می گردیم به مسیر نگاه کن.در بازگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش...گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت:می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباست؟من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.این طرف جاده بزر سبزیجات وگل پخش کردم و تو همیشه و هر روز به آنها آب می دادی.به خانه ام گل را برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام.اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟



تعداد بازدید از این مطلب: 115
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : محمد مهدی ارحمی خواجه
تاریخ : یک شنبه 11 خرداد 1393
نظرات
مطالب مرتبط با این پست

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








درباره ما
این کوه ها ی رنگی در بخش خواجه در 25 کیلومتری شهر تبریز واقع شده که از عجایب خلقت می باشد *********************************** خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری "امام سجاد علیه السلام"##########################################کپی از مطالب مجاز است به شرط سه صلوات بر ای سلامتی و تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید
منو اصلی
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید